تبليغاتX
داستان کوه
داستان کوه، داستان پر فراز و نشیب زندگی است.

فضای نقدی که بر اثر شکایت فدراسیون از آقای بابازاده به وجود آمده از آن جهت که عده زیادی را وارد وادی نقد کرده قابل تقدیر و از آن جهت که گاه با بی انصافی همراه است قابل سرزنش. ضمن آنکه آرزو دارم این رویه ادامه یابد و رفته رفته فضای سالم تری شکل گیرد، توجه خوانندگان محترم را به یک جنبه از اخلاق نقد و انتقاد جلب می کنم. و آن دادن فرصت به نقد شونده برای دفاع از خود است.


بعد از آنکه آقای بشیرگنجی موضوع شکایت فدراسیون از آقای بابازاده را مطرح کرد شروع کردم به نوشتن در باره آن. می خواستم حتما قبل از انتشار با آقای بابازاده صحبت کنم که ایشان مدتی در سفر بود. بعد از اینکه با ایشان صحبت کردم یادداشتم را بازنویسی کردم. و بعد درست قبل از انتشار با خبر شدم که آقای شعاعی هم در برنامه صعود ماکالو به سر می برد.


به نظرم صحیح نیست زمانی که کسی در برنامه ای بزرگ حضور دارد به نقد او بپردازیم. زیرا در بدترین حالت، اگر از این انتقادات با خبر باشد ذهنش به جای تمرکز بر روی برنامه به مواردی این چنینی معطوف می شود. و در بهترین حالت، فرصت دفاع به موقع را از او سلب کرده ایم. به هر حال افرادی نظیر آقایان شعاعی، قیچی ساز، یا خانم کاظمی قبل از هر چیز کوهنوردانی همچون خود ما هستند که در حال حاضر برای صعودی دشوار تلاش می کنند. به عنوان یک کوهنورد حق صعود بدون دغدغه را برای آنها قائل باشیم. بعد از بازگشت فرصت کافی برای انتقاد وجود دارد.


به همین دلیل انتشار نوشته ام را به بعد از بازگشت آقای شعاعی موکول می کنم.


به امید موفقیت و سلامتی برای همه ایرانیان هیمالیانورد در بهار 1391.


برچسب‌ها: نقد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 5:43  توسط رامین شجاعی  | 

سال 88 در انتهای این یادداشت سوالی پرسیدم که حواشی برنامه برودپیک آن را بی پاسخ گذاشت. اما اکنون بار دیگر آقای زارعی موضوع مشابهی را در اینجا مطرح کرده است. به این مضمون:

دوم- سایت پلنت مونتین اقدام به انتشار فیلمهایی از 5 کاندیدای نهایی کلنگ طلایی نمود. تماشای این فیلمها به رغم جذابیت مسیرهای صعود شده بش از همه چیز تداعی گر اختلاف بسیار زیاد کوهنوردی ما با دنیای روز کوهنوردی است. تماشای هر فیلم درسی است برای تغییر رویه در فعالیت کوهنوردی برای کسانی که قصد تلاشهای به روز را دارند.

 

ضمن تقدیر از فعالیت های ایشان در طی این چند سال جهت ترجمه و انتشار اخبار کوهنوردی جهان در وبلاگ کوه قاف، سوال خود را که در ارتباط با مسئولیت های ایشان در فدراسیون کوهنوردی است بار دیگر تکرار می کنم:

آقای زارعی شما و دوستانتان سالها با عناوین مربی، عضو تیم ملی و سیاست گذار در زمینه هیمالیا نوردی و کوهنوردی سکاندار این رشته بوده و هستید. و اکنون خود را برای تصدی ریاست فدراسیون کوهنوردی نامزد کرده اید. لطفا به افکار عمومی جامعه کوهنوردی پاسخ دهید آیا مسئولیتی برای خود برای کم کردن این فاصله قائل بوده اید؟ در آن صورت چه اقداماتی برای از میان رفتن این فاصله انجام داده اید؟ چه موانع احتمالی در سر راه شما قرار داشته است؟ برای آینده و در صورتیکه رئیس فدراسیون شوید چه برنامه هایی برای تغییر این وضع دارید؟

به نظر من شایسته است همه نامزدهای ریاست فدراسیون به این سوال پاسخ دهند. اما بخصوص کسانی که سابقه فعالیت در دستگاه های اجرایی مرتبط را دارند، مانند آقایان بختیاری، موسوی و کاشفی، لازم است روشن کنند آیا اصلا به وجود این اختلاف معتقد هستند یا خیر؟ و در صورت پاسخ مثبت به این سوال اقدامات عملی را که در حوزه کاری خود برای حل این معضل انجام داده اند را بازگو نمایند.


برچسب‌ها: نقد, فدراسیون کوهنوردی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 17:21  توسط رامین شجاعی  | 

آقای محمدی در نقد برنامه برودپیک 88 باشگاه آرش یادداشتی را در اینجا منتشر کرده اند و از من خواسته اند نظرم را بدهم.

 

خوب است اشاره کنم درست یک روز قبل از انتشار نوشته ایشان برای یکی از دوستانم نوشتم که برنامه برودپیک 88 هزار و یک عیب و ایراد داشته است. آقای محمدی هم به بعضی از آنها اشاره کرده است. مثلا اقامت من در خارج از کشور یکی از این موارد بوده است. اتفاقا این موضوعی بود که در اولین پاراگراف گزارش فنی هم به آن اشاره کرده بودم. و در برنامه از همان ابتدا سعی کردم تاثیر این نقطه ضعف را به حداقل برسانم که از آن جمله بود مرور روش های خود امداد که علاوه بر یادآوری بعضی تکنیکهای فنی ما را با یکدیگر بیشتر آشنا می کرد.

 


برچسب‌ها: نقد, برودپیک 88
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 8:37  توسط رامین شجاعی  | 

آقای نصیری در ادامه پرسش، نقد و گفتگوی خود با بنده، این پست را منتشر کرد که من در جواب فقط نوشتم (دو کلمه اصلاح شده است):

سلام آقای نصیری،

شایسته و "اخلاقی" تر بود لینک گزارش فنی برنامه برودپیک و پست خودتان را که بحث بنده در بخش نظرات آن بود را هم قرار می دادید تا خواننده به استدلالهای من هم دسترسی داشته باشد.

به هر حال پاسخ همه نظرات شما را قبلا داده ام و ادامه آن تکرار مکررات است. بخصوص که بعضی از خوانندگان (و ایضا نویسندگان) هم حوصله این بحث های "کسل کننده، بی فایده و کهنه" را ندارند.

در پست آقای فرشید داودی در طنز کوه در همین رابطه کامنتی گذاشته ام که در صورت تایید، شما را به خواندن آن دعوت می کنم.

 

 بهتر دیدم این مطالب را هم اضافه کنم.

آقای نصیری،

این بحث از آنجا که مربوط به بیشتر از دو سال پیش است کهنه است (نگاه کنید به اینجا و بحث های مشابهی که با آقای زارعی صورت گرفت). البته می توانست بی فایده و کسل کننده نباشد اگر به این شکل آن را پیش نمی بردید.

کسل کننده است زیرا بدیهیاتی برای شما سوال است که هر کوهنوردی که کمی کار فنی کرده باشد یا حداقل مطالعه ای در این زمینه داشته باشد می تواند به آن جواب دهد. مثلا بحث نامگذاری دو مسیر که برای شما سوالی سخت می نماید حتی به ذهن یک کوهنورد که یک بار پایش را به مناطق سنگ نوردی و دیواره نوردی گذاشته باشد خطور نمی کند. چرا که دیواره های ایران پر هستند از مسیرهایی که توسط ایرانی ها صعود شده و به نام های مختلف خوانده می شوند. یا مثلا بخواهم برای شما توضیح دهم که گاهی تراورس یک مسیر می تواند بسیار دشوار باشد و اینکه به هر حال تراورس هم بخشی از "صعود" است.

و بی فایده است چون اگر هدفتان از این سوالات گرفتن پاسخ بود حتی در صورت پیش پا افتاده بودن می توانستم به آنها پاسخ دهم. چنانچه در کامنت های اولیه ام این کار کردم. اما شما به دنبال پاسخ نیستید. می خواهید مچ بگیرید. هیچ اشکالی هم ندارد. یکی از وظایف روزنامه نگاران همین است. اما روش هایتان غیر اخلاقی است. چطور؟ نگاهی به این جمله که از من نقل قول و در چند جمله بعدی آن را نقد کرده اید بیندازید:

 

چه معیاری در میان وجود دارد؟ رسیدن به مسیر عادی ... رامین شجاعی ؟ اگر کوه مورد نظر ما دارای هیچ سابقه‌ی صعودی نبود و در نتیجه چیزی به نام " رسیدن به مسیر عادی" برای آن وجود نداشت، تکلیف تئوری‌های ما برای تملک نام مسیر چه می‌‌شود و برای تعریف انتهای مسیر در هر قسمت تا رسیدن به قله ، مبنا و معیارمان چه چیز خواهد بود؟

 

وقتی آن را خواندم مبهوت شدم که آیا واقعا من این را نوشته ام یا از نوشته من می شود چنین برداشتی کرد؟ چند بار کامنت های خودم را مرور کردم. آنجا که بحث تعریف بوده است به صراحت نوشته ام:

 

... بسیاری از آنها در بخشهایی با مسیرهای دیگر مشترک می شوند.

اگر مسیری قبل از رسیدن به قله یا مسیری دیگر به انتها برسد آن وقت می توان گفت مسیر ناتمام است حتی اگر 50 یا 20 متر با هدف فاصله داشته باشد.

و حتی در بعضی از مثالها:

در عمل دو مسیر ایرانی ها وجود خواهد شد ... که با حدود 900 متر مسیرهای قبلا صعود شده از یکدیگر جدا شده اند.

فرانسوی های سال 88 اگر 20 متر دیگر، همان مشکلترین قسمت مسیر را، صعود می کردند خود را به مسیر قبلا صعود شده می رسانند و این مسیر به نام آنها ثبت می شد.

در مورد تلاش فرانسوی ها و مقایسه با طاقچه قمقمه، التفات دارید که طاقچه قمقمه در مسیر فرانسوی های دیواره علم کوه  قرار دارد. یعنی یک مسیر قبلا صعود شده.

 

ننوشته ام "رسیدن به مسیر عادی". و آنجا که رسیدن به مسیر عادی را ذکر کرده ام مربوط می شود به "مثالهای" مسیر سزن و مسیر ایرانی ها، که بر حسب اتفاق مسیر قبلا صعود شده ای که به آن می رسند مسیر عادی بوده است.

آقای نصیری، بحث با کسی که به این راحتی به خود اجازه می دهد سخنان شما را تحریف کند از حوصله من خارج و به نظرم بی فایده است. خوانندگان بهتر است خود به قضاوت بنشینند.

 


برچسب‌ها: مباحثه, نقد
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 20:3  توسط رامین شجاعی  | 

این گفتگو مدتی پیش در بخش نظرات وبلاگ کلاغها انجام شد. از آنجا که به صاحب وبلاگ "اعتبار" چندانی نیست و ممکن است هر لحظه نه تنها بخشهایی از پست اصلی بلکه نظرات و حتی کل پست را حذف کند ترجیح می دهم در اینجا این گفتگو را باز انتشار دهم.

پست اصلی را در اینجا بخوانید. و گفتگویی که در بخش نظرات این پست انجام گرفت.

 

رامین شجاعی:

سلام آقای نصیری،

بحث من در ابتدا در مورد دقت الفاظ بکار رفته و تعاریف عرفی موجود در کوهنوردی است (تعاریف حقوقی که وجود ندارند). مقدمه سوال شما یک غلط مصطلح است مبنی بر اینکه برنامه سال 88 نا تمام ماند. خیر، اینطور نیست. مسیر سال 88 به واسطه اینکه به مسیر عادی منتهی شد، به باور همان کسانی که آنها را ملاک اعتبار یک صعود دانسته اید، یک مسیر کامل تلقی می شود. نام آن را "نیم مسیر" (Variant) یا "یال ایرانی ها" یا هرچه مایلید بگذارید. اما نمی توان گفت آن مسیر از نظر عرف کوهنوردی ناتمام مانده است.

اجازه دهید موضوع را بیشتر بشکافم. بسیاری از مسیرهای مشخص در هیمالیا چنین نیست که یکسره از بارگاه اصلی تا قله ادامه یابند بلکه بسیاری از آنها در بخشهایی با مسیرهای دیگر مشترک می شوند. بهترین مثال، مسیر سزن بر روی کی دو است که در ارتفاع 8000 متری با مسیر عادی تلاقی پیدا می کند. مسیر روس ها بر روی برودپیک در ارتفاع 7400 متر به مسیر عادی منتهی می شود. مسیر کارلوس کارسولیو بر روی برودپیک از ارتفاع 7200 متر تازه شروع شده و به قله منتهی می شود. بنابراین صرف اینکه یک مسیر به قله منتهی نمی شود یا از بارگاه اصلی شروع نشده دلیلی بر ناتمام بودن آن نیست. اگر مسیری قبل از رسیدن به قله یا مسیری دیگر به انتها برسد آن وقت می توان گفت مسیر ناتمام است حتی اگر 50 یا 20 متر با هدف فاصله داشته باشد. چرا که معلوم نیست در همان 20 یا 50 متر آخر چه موانعی وجود دارد و اصلا قابل صعود هست یا خیر.

این دقیقا اتفاقی بود که در صعود مسیر 88 افتاد. یک تیم دو نفره فرانسوی قسمت اعظم آن مسیر را قبل از ما صعود نموده بود اما از صعود 20 متر مشکل در انتهای مسیر باز ماند که تیم ما موفق به صعود آن شد و به همین دلیل به آن مسیر، " مسیر ایرانی ها" اطلاق می شود. (نگاه کنید به http://aaj.americanalpineclub.org/climbs-and-expeditions/asia/pakistan/baltoro-muztagh/2009-broad-peak-by-r-shojaei/)

در دیواره های ایران فراوان از این مثالها می توان پیدا کرد. یکی از مسیرهای همدانی ها (برادران روحانی، مرحوم اسماعیل زاده و حسن نجاتیان) بر روی دیواره شمالی علم کوه از زیر دیواره شروع شده و تا طاقچه قمقمه ادامه پیدا می کند. دو مسیر دیگر از همدانی ها (حسین طالبی مقدم و دیگران) و همچنین مسیر شکوه از طاقچه قمقمه و تراورس بعد از آن شروع شده و به قله منتهی می گردند. همه آنها هم یک "مسیر" مستقل اند و نمی توان به آنها ناتمام گفت.

ممکن بود اعضای تیم همدان (مرحوم اسماعیل زاده و دیگران) در سالهای بعد به صعودی مجزا در بالای طاقچه قمقمه اقدام کنند. نه برای اینکه مسیر قبلی شان تکمیل نشده بود بلکه برای اینکه یک مسیر کامل تا قله داشته باشند.

آرزوی همه ما در تیم باشگاه آرش این بود که بتوانیم مسیری صعود کنیم که به قله منتهی شود و یک مسیر تا حد امکان مستقل به نام ایرانی ها داشته باشیم. بنابراین حتی در بین خود از اتمام این مسیر حرف می زنیم. در حالی که مسیر سال 88 خود مسیری تکمیل شده است.

همینجا خوب است این نکته را اضافه کنم چندین ماه بعد از صعود متوجه شدم یال بعد از 6200 متر (بعد از جایی که محل بارگاه 2.5 نام گذاری کردیم) نیز توسط اولین صعود کنندگان برودپیک صعود شده است. مسیری که دیگر صعود نشد و مسیر عادی بین بارگاه 2 و 3 از طریق یالی که امروزه صعود می شود ادامه پیدا کرد. بنابراین مسیر ایرانی ها نه آنطور که در ابتدا تصور می کردیم در 6700 یا 6800 متر بلکه در 6200 متر خاتمه یافته است.

اگر "ادامه" مسیر نیز صعود شود در عمل دو مسیر ایرانی ها وجود خواهد شد که از بارگاه اصلی شروع شده و تا قله ادامه پیدا کرده که با حدود 900 متر مسیرهای قبلا صعود شده از یکدیگر جدا شده اند.

حال بپردازم به پاسخ سوال شما. من به مورد کاملا مشابهی در بین صعودهای "خارجی" ها برنخورده ام. البته با کمی اغماض می توان صعودهایی نظیر کارلوس کارسولیو را شبیه به آن دانست چرا که او از مسیر عادی تا ارتفاع 7200 متری صعود کرده و بعد مسیر جدید خود را صعود کرده است. در بین ایرانی ها این موضوع سابقه داشته است. این روشی بود که گروه آرش مسیر خود بر روی دیواره شمالی علم کوه را گشود.

حتی اگر فرض کنیم مسیر ما بر روی برودپیک تمام نشده بود ولی ما می توانستیم در سالهای بعد از مسیر عادی به نزدیک مسیر قبلا صعود شده برسیم، به نظرم از نظر عرفی تاثیری در اینکه این مسیر ایرانی نامیده شود یا خیر نداشت. ولی همانطور که شما سوال کرده اید می توان پرسید اعتبار چنین صعودی چقدر است.

موضوع "اعتبار صعود"، اما، به موارد متعددی بستگی دارد. بهتر است دشواری و فصل صعود، کمک شرپاها و اکسیژن کمکی را کنار بگذاریم و فقط به جنبه جدید بودن مسیر برای اعتبار صعود نظری بیندازیم. با ارزش ترین نوع صعود مسیر جدید نوع سبکبار است، بعد کپسولی و بعد محاصره ای. صعود چند مرحله ای در چند سال و صعود تا آخرین نقطه از مسیر ساده تر قطعا در مراحل بعدی ارزش قرار دارند. در مرحله بعد می توان به ارزش گذاری جهانی یا ملی یک صعود اشاره کرد. این آن چیزی است که از دست بچه های آرش در سطح کوهنوردی ایران بر می آید. فکر نمی کنم هیچ کدام از آنها ادعایی در مورد ارزش جهانی داشتن در بالاترین سطوح داشته باشند. به نظر من این صعود با همین شرایط در صورتی که انجام پذیرد در ایران در زمره بهترین های هیمالیا نوردی قرار خواهد گرفت.

شخصا به "روند" رو به رشد بیشتر اعتقاد دارم تا اعتبار مطلق و در مقایسه با بهترین های دنیا. آقای آقاجانی در سال 1997 آرزو داشت در سال 2010 مسیری جدید بر روی اورست صعود کند. اما "روندی" برای رسیدن به این هدف شکل نداد. و سال 2012 تا چند روز دیگر شروع می شود. صعود مسیر 88 برداشتن یک قدم اولیه بود. صعود مسیر بعد از بارگاه 3 از نظر فنی یک پله باز هم بالاتر خواهد بود.

امیدوارم این قدم نیز برداشته شود و در ادامه شاهد صعود هایی باشیم که رفته رفته به صعودهای جهانی نزدیک تر شوند.

 

فرامرز نصیری:

سلام آقای شجاعی توجه داشته باشید ریشه و پایه و اساس این غلط مصطلح به خود شما بازمی گردد. منظورم باشگاه شما، دوستان شما و چه بسا خود شما است . وقتی در مصاحبه ها و اطلاعیه ها و غیره برای معرفی برنامه ی 90 از واژه ها و کلماتی مانند " ادامه مسیر " و یا " اتمام مسیر نو " و یا " اتمام پروژه ی مشکل " استفاده می شود، وقتی خود شما در گزارش تان می گویید" تقریبا همگی به اینکه قادر نخواهیم بود قسمت دوم را تمام کنیم ..." و گویا در تفکرتان قسمت بندی برای یک مسیر واحد(تا قله) وجود دارد ... دیگر استنباط " مسیر ناتمام " امری بدیهی و اجتناب ناپذیر به نظر می رسد.

توضیحات شما در باره تعریف " مسیر " زائد به نظر می رسد زیرا که موضوع اصلی و پرسش اصلی این پست در باره " روش کار " است نه کامل بودن یا نبودن مسیر و همانطور که گفتم ریشه ی استنباط مسیر ناتمام به خود شما باز می گردد . نتیجه گیری و به دیدگاهی مشخص رسیدن در باره روش کاری گروه آرش مد نظر است و به عنوان مثال : اشاره شما به کارلوس کارسولیو و عملکرد او که تازه از  7200 مسیر نو را آغاز می کند تفاوت دارد با پرسش ما در باره  " در نوبت‌های بعدی از مسیر‌های نرمال خود را به آخرین نقطه‌ی برنامه‌ی قبل رساندن و کار را ادامه دادن " ... آقای شجاعی عزیز ، می خواهیم در صورت امکان در باره ی این موضوع به دیدگاهی مشخص برسیم.

ضمنا آقای شجاعی عزیز ممنون می شوم اگر توضیح دهید : چرا مسیر آن دو نفر فرانسوی تا قبل از 20 متر آخر مسیر ناتمام به شمار می آید اما مثلا مسیر از زیر دیواره تا طاقچه قمقمه مسیری کامل و مستقل است؟ در مقایسه ی این دو فعالیت، چه ملاک و میزان و معیاری ( وقتی هیچکدام به قله و هدف اصلی و پایانی منتهی نشده ) تعیین کننده ی مستقل بودن یا نبودن آنها می باشد؟

آقای شجاعی عزیز، می گویید اگر ... در عمل "دو مسیر" ایرانی ها وجود خواهد داشت . بسیار خوب . حتی اگر فرض را بر صحت تئوری ها و استدلال های شما بگذاریم به نظرتان درست تر و منطقی تر نیست که این دو مسیر لااقل در نام گذاری گونه ای تمایز از یکدیگر داشته باشند؟ فرض بگیرید تیمی با صعود از مسیر نرمال به قسمت دوم ( بقول خودتان ) مسیر ایرانی ها می رسد اگر در گزارش خود نامی از مسیر ایرانی ها ببرند تکلیف مسیر سال 88 شما چه می شود که اصلا کاری به آن نداشته اند؟ فکر نمی کنید دیدگاهی را که شما در حال حاضر ارائه می دهید هنوز در باشگاه آرش بر سر آن اتفاق نظر وجود ندارد؟ ... اگر بنا باشد در برودپیک مسیری به نام ایرانی ها داشته باشیم (پوستر برنامه دوم و عنوان آن را ببینید ) ... و فقط با یک نام واحد که اشاره به واقعیت فقط یک مسیر دارد و نه به قول شما دو مسیر و شاید در آینده، بیشتر ... آنگاه اشاره به ناتمام بودن مسیر 88 از طرف باشگاه آرش دیگر نه یک غلط مصطلح بل حقیقتی انکارناپذیر است!

برای پرسش مشخصی که وجود داشت : " با توجه به عرف و سنت‌های رایج و شناخته شده و یا اصول و معیارهای امروز کوه‌نوردی جهان ... " این که "صعود چند مرحله ای در چند سال و صعود تا آخرین نقطه از مسیر ساده تر قطعا در مراحل بعدی ارزش قرار دارند " می تواند توضیح و پاسخی مشخص باشد . ممنون .

بله آقای شجاعی ، همگی ما امیدواریم قدم های بعدی نیز برداشته شود و بتوانیم  شاهد صعود هایی باشیم که به معیارهای جهانی نزدیک تر باشد . برخود لازم می دانم از پاسخ و توضیحات و برخورد مسئولانه ی شما تشکرکنم .

 

رامین شجاعی:

مجددا سلام،

1-      بنده مسئول فنی برنامه 88 بودم نه سرپرست آن. (اشاره به قسمتی که بعدا به پست اصلی اضافه شد و مرا سرپرست برنامه معرفی کرده بود)

2-      نظرات من شخصی است نه نظر باشگاه یا حتی تیم 88.

3-      هدف برای یک مسیر جدید رساندن آن به جایی است که از نظر تئوری صعود بعد از آن تا قله قابل انجام باشد. همانطور که گفتم مسیر سزن هم به قله نمی رسد ولی یک مسیر مستقل است چون به مسیر عادی رسیده است. البته اگر از این طریق تا قله صعود شود می شود گفت "صعود قله از مسیر جدید". در سال 88 این اتفاق نیفتاد که طبیعتا به همین دلیل به اعلام صعود مسیر جدید اکتفا شد.

 

4-      با شما موافقم که اعلام برنامه برنامه 90 نیز به این اشتباه دامن زده است. اما توجه کنید که این برنامه توسط همان باشگاهی اجرا شد که که برنامه 88 را تدارک دیده بود در حالیکه هسته اصلی آن نیز تغییر نکرده بود. ضمن اینکه مسیر انتخابی همان مسیری است که ما در سال 88 مد نظر داشتیم. بنابراین می توان فهمید چرا این عدم دقت بوجود آمده است. اما اگر فرض کنیم تیم دیگری از باشگاه X در ایران مسیر بالاتر از بارگاه 3 را صعود کند آن وقت این اختلاف عیان تر می شود. در آن صورت باید برای وجه تمایز دو مسیر بگوییم مسیر ایرانی ها-آرش و مسیر ایرانی ها – باشگاه X روی برودپیک. اما اگر دو "قسمت" در امتداد یکدیگر قرار داشتند (نه با یک فاصله 900 متری از یکدیگر) دیگر نمی شد آنها را با دو قسمت آرش و X نامگذاری کرد. بلکه باید مسیر به نام تیمی ثبت شود که آن را به مسیر قبلا صعود شده یا قله برساند.

 

5-      در سوال اولیه پرسیده اید: "آیا...با اصول و معیارهای امروز کوهنوردی جهان همخوانی دارد؟" لینکی که گذاشتم مربوط است به گزارش صعود مسیر ما در سایت امریکن آلپاین کلاب که یکی از معتبرترین ارگان های کوهنوردی جهان است. آنها صعود ما را یک صعود کامل دانسته اند (و برای صعود فرانسوی ها به درستی واژه "تلاش" (attempt) را بکار برده اند). بنابراین به باور کسانی که شما آنها را معیار دانسته اید (چه کسی بهتر از امریکن آلپاین کلاب) مسیر 88 تکمیل شده است.

 

6-      قبول دارم توضیحات من در مورد مسیر در ارتباط مستقیم با سوال شما نبود. اما توجه کنید اگر بپذیریم مسیر 88 یک مسیر کامل و تکمیل شده است سوال شما موضوعیت پیدا نمی کند. چرا که این دو مسیر از یکدیگر متمایزند بنابراین لزومی ندارد برای رسیدن به پای یک مسیر حتما از مسیر 88 صعود شود. می توان از مسیر عادی به پای مسیر رسید، یا از مسیر روس ها (سال 2008) یا حتی مسیر لهستانی ها (سال ؟). ضمن اینکه سوال بعدی شما در مورد طاقچه قمقمه و تلاش فرانسوی ها نشان می دهد هنوز در این مورد شبهه وجود دارد.

 

7-      در مورد تلاش فرانسوی ها و مقایسه با طاقچه قمقمه، التفات دارید که طاقچه قمقمه در مسیر فرانسوی های دیواره علم کوه  قرار دارد. یعنی یک مسیر قبلا صعود شده. فرانسوی های سال 88 اگر 20 متر دیگر، همان مشکلترین قسمت مسیر را، صعود می کردند خود را به مسیر قبلا صعود شده می رسانند و این مسیر به نام آنها ثبت می شد (در آن صورت ما هم قطعا به سراغ مسیر دیگری می رفتیم).

 

8-      توضیحی هم بدهم در مورد اخلاقی بودن در صعود مرحله ای که در توضیحات اولیه از قلم افتاد. به نظرم این روش کاملا اخلاقی است. صعود غیر اخلاقی مثلا زمانی است که شما نتوانید یک قسمت دشوار مسیر جدید را صعود کنید، از مسیر عادی به بالای آن قسمت رفته، طناب بریزید تا دیگران روی آن یومار بزنند. شبیه به اینکه شما اگر نفر دهم المپیک شوید اعتبار نفر دهم را دارید که طبیعتا از نفر اول کمتر است. اما اگر با دوپینگ مدال طلا را هم ببرید این عمل غیر اخلاقی است و مدال طلا از شما پس گرفته می شود. یا در مثال کوهنوردی خودمان صعود مسیر جدید مردود اعلام می شود.

 

فرامرز نصیری:

به رامین شجاعی و با سلام و احترام
_ به شخصه اشتباه چندانی در کاربرد واژه ها و مفاهیمی مانند مسیر ناتمام یا مسیر کامل در مورد تلاش آرشی ها بر روی برودپیک نمی بینم . بر اساس دو نگرش و دو زاویه نگاه متفاوت ، هر دوی آنها می تواند صحیح باشد . نگرشی که "مسیر ایران" را به عنوان مسیری واحد و یکپارچه و با هدف نهایی دست یابی به قله در نظر دارد و می گوید "برنامه پیشنهادی باشگاه آرش تحت عنوان تلاش جهت گشایش مسیری نو به نام ایران در صعود به قله برودپیک ... " و بنابراین برنامه 88در نظرش ناتمام تلقی می گردد و برای سال 90 از اتمام مسیر سخن می گوید و نگرشی که در حال حاضر شما ارائه می دهید مبتنی بر قسمت بندی مسیر و برای هر قسمت جداگانه نیز مبدا و مقصدی را قائل شدن و لذا مسیر 88 مسیری مستقل و تمام شده است و در جمع بندی نهایی می گویید " در عمل دو مسیر ایرانی ها " و ... البته پاسخ ندادید که تکلیف وجه تمایز این دو مسیر از نظر "نام" چه می شود تا اگر روزگاری شنیدیم که گروهی از مسیر ایران صعود کرده بی اختیار از خود نپرسیم کدام مسیر ایران؟!

ضمن آنکه مفهوم " ناتمام" ماندن برنامه یا مسیر در بسیاری از بخش های گزارش خود شما وجود دارد :
# به این ترتیب در حدود روز ... ام برنامه می توانستیم برای " ادامه " مسیر جدید شروع به کار کنیم # وقتی این "ادامه" عینیت نمی یابد فقط می تواند از پروسه ای "ناتمام" حکایت کند.

# من چنین توانی در تیم مان نمی دیدم ... نشانه هایی از خستگی روحی و جسمی در بیشتر اعضا ... تقریبا همگی به اینکه قادر نخواهیم بود قسمت دوم را "تمام" کنیم متفق القول بودیم # آیا غیر از این است که این جملات و کلمات به روشنی حاکی از پروسه ای " ناتمام" می باشد؟

اما ... نوشته اید " هدف برای یک مسیر جدید رساندن آن به جایی است که از نظر تئوری صعود بعد از آن تا قله قابل انجام باشد. "

دقت کنید آقای شجاعی : "رساندن مسیر جدید به جایی که ..." پرسشی که از شما داشتیم همچنان به قوت خود باقی است . چرا تلاش تحسین برانگیز و پاک آن دو فرانسوی در حیطه ی تعریف شما نمی گنجد؟ تفاوت شما با آنان به قول خودتان در 20 متر آخر بوده است که آن دو نفر نرفته اند و شما با حداقل سه برابر نیرو و امکانات آنان توانستید آن 20 متر آخر را بروید . چرا نباید حرکت فرانسوی ها از مبدا تا همان برج سنگی و قبل 20 متر آخر خودش به نوعی گشایش مسیر باشد؟ مگر نه آنکه به تعریف خودتان "  هدف برای یک مسیر جدید رساندن آن به جایی است که از نظر تئوری صعود بعد از آن تا قله قابل انجام باشد" و به نظر می رسد فرانسوی ها تا برج سنگی این مهم را به انجام رساندند و حرکت "بعدی" شما نشان داد و ثابت کرد که بله "از نظر تئوری صعود بعد از آن تا قله قابل انجام است" .

اخلاق . بله اخلاق . چرا که نه ؟! مسیری را می روید از نقطه آ به ب و از آن به عنوان گشایش مسیر " نو " یاد می کنید در حالی که واقعیت چیز دیگری است . مسیر واقعا نو نیست. دو فرانسوی قبلا در تلاشی تحسین برانگیز و پاک قسمت اعظم آن را طی کرده اند و از برجی سنگی که در 20 متری نقطه ی ب شماست ... دقت کنید : نقطه ی ب شما ... بازمی گردند اما شما تمام سعی خود را می کنید که به مدد تئوری بافی ،مسیر را به نام خود تمام کنید و تعیین کننده نقطه ی پایان مسیر ب شما باشد نه ب آنان (برج سنگی) !!
بله اخلاق . واقعا چیز خوبی ست . چرا که نه ؟!

 

رامین شجاعی:

سلام،

1-      آخرین چیزی که حوصله آن را دارم پاسخ به گوشه و کنایه های شماست. لطفا بحث را بدون گوشه و کنایه پیش ببرید.

2-      به تمام سوالات شما قبلا، حداقل بطور ضمنی، پاسخ داده ام. اما چنانچه خواسته اید آن را روشن تر می کنم. نام دو قسمت مسیر را می توان مسیر آرش 88 و مسیر آرش ... گذاشت. فکر می کردم در مثال باشگاه X این موضوع مستتر بود. چون هنوز "قسمت بالاتر از بارگاه 3" توسط باشگاه آرش صعود نشده است تا بخواهیم در باره نام گذاری آنها صحبت کنیم.

 

3-      همانطور که در بخش نخست گفتم آرزوی همه ما این بود که مسیر را تا قله باز کنیم و "حتی الامکان" مسیر مستقلی داشته باشیم. آن موقع گمانمان این بود که این اشتراک تنها 200 متر خواهد بود نه 900 متر. اتفاقا اطلاق واژه "قسمت دوم" در گزارش من حکایت از این دارد که این دو قسمت از هم جدا هستند حتی زمانی که فکر می کردم این فاصله تنها 200 متر است. برداشت شما از واژه "ادامه" محترم است. فکر نمی کنم بیش از این بتوانم در این باره توضیح بدهم و قضاوت را به عهده خوانندگان می گذارم.

 

4-      بحث آن 20 متر خیلی ساده است. شبیه به همان 20 متری که باعث می شود یک صعود تا "قله" خوانده شود یا نه (به یاد دارید قبلا به همین تعریف من ارجاع داده بودید؟). فرض کنید آن 20 متر به قدری دشوار بود که ما هم نمی توانستیم آن را صعود کنیم. و چند تیم دیگر هم از صعود آن باز می ماندند. تا اینکه تیمی مثلا ژاپنی موفق به صعود آن 20 متر می شد. آیا باز هم در این مورد شک و شبهه داشته اید که مسیر را متعلق به چه کسی بدانید؟ دقیقا همین اتفاق بر روی دیواره جنوبی لوتسه افتاده است. لهستانی ها بعد از چند تلاش و در طی چندین سال تا 20-30 متری انتهای یک جبهه 3000 متری بالا می روند اما موفق به صعود آن قسمت کوچک آخر نمی شوند تا اینکه تیمی از روسیه آن قسمت را هم صعود می کند. امروزه هیچ کس صعود آن جبهه را به لهستانی ها منتسب نمی کند، اگر چه آنها قسمت اعظم آن را قبلا صعود کرده بودند.

 

5-      بحث صعود تحسین برانگیز یا پاک در اینجا مطرح نیست. بحث بر سر این است که این صعود تکمیل شده است یا ناتمام است. والا صعودهای پاک و تحسین برانگیزی که در هیمالیا انجام می شود اصلا قابل مقایسه با صعودهای این دو فرانسوی نیستند. توصیه می کنم کتاب "هیمالیا به روش سبکبار" را بخوانید (http://dastanekouh.persiangig.com/document/HAS.pdf) تا با تعدادی از آنها بیشتر آشنا شوید؛ صعود سبکبار مسیر جدید بر روی جبهه جنوبی اورست، آناپورنا، گاشربروم 4 فقط تعدادی از آنها هستند.

 

6-      البته هیچ اشکالی ندارد که هر وقت از مسیر ایرانی ها 88 نام برده می شود، به صعود تا "برج سنگی" توسط فرانسوی ها هم اشاره شود. من در تمام گزارشاتم این کار را کرده ام. امریکن آلپاین کلاب هم همینطور. شما هم می توانید از این به بعد همین کار را حتی در نامگذاری انجام دهید. مثلا بگویید "مسیر ایرانی ها 88، که تا برج سنگی در ارتفاع 6200 متر آن را فرانسوی ها قبلا صعود کرده بودند". فقط موضوع این است که کاربرد این روش برای همه، و نه فقط برای مسیر ایرانی ها 88، بسیار دشوار است. مثلا برای "مسیر جادویی" کی 2 یک فهرست بلند بالا باید ذکر شود شبیه به این: "مسیر جادویی" روسها بر روی کی 2، که تا ارتفاع 7500 متر آن را تیم  X، تا ارتفاع 7800 متر آن را تیم Y، تا ارتفاع 8200 متر آن را تیم Z، و تا ارتفاع 8400 متر آن را تیم T قبلا صعود کرده بودند.

  

فرامرز نصیری:

و همچنان با سلام و احترام
1_ آنچه برایتان نوشتم گوشه و کنایه نیست. نتایج و استنباط های شخصی ام است از تئوری های شما و البته برداشت گوشه وکنایه هم از طرف شما محترم است.
2_ امیدوارم باشگاه کوه نوردان آرش بتواند با دیدگاه شما کنار بیاید و آن را بپذیرید و برای ادامه تلاش خود بر روی برودپیک نام دیگری را انتخاب کند .
3_ "صعود تحسین برانگیز و پاک" واژه ها وصفاتی هستند که خود شما برای تلاش آن دو فرانسوی بکار بردید و من از نوشته های شما در وبلاگ داستان کوه آن را گرفته بودم .
4_  " انتها" ، " قسمت آخر" و ... تعابیر و نظرات شخصی شما برای آن 20 متر شیب برفی و برای به رسمیت شناختن و به نام خود کردن مسیری است که طی کرده اید وگرنه می توان این گونه بحث را پیش برد که مسیر فرانسوی  ها از آنجا که از برج سنگی به بعد دارای گونه ای کیفیت دیگر می شود ( یال افقی ) ...چیزی که ممکن است در مورد بسیاری از مثال های شما مصداق نداشته باشد... و با توجه به تعاریف و تئوری های خود شما ، به صورتی دقیق  از خصوصیات یک گشایش مسیر کامل برخوردار است .

5- از شما تشکر می کنم که مرا و شاید بسیاری از خواننده های نوشته های خود را برای رسیدن به یک نتیجه گیری نهایی یاری کردید:

" مسیر شما نو نبود . قسمت اعظم آن قبلا توسط دو فرانسوی به شکلی تحسین برانگیز و پاک صعود شده بود . در تلاش سال 88 تیم آرش در برودپیک ، آنان فقط 20 متر مسیر نو داشته اند ."

ممنونم آقای شجاعی عزیز.


برچسب‌ها: مباحثه, نقد
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 19:40  توسط رامین شجاعی  | 

وبسایت مرحوم فرشاد خلیلی، مربی و کوهنورد بزرگ کشورمان به همت خانم سپیده جوادیان، همسر ایشان، راه اندازی شده است. این وبسایت شامل بیوگرافی، مقالات، طرح درس ها، پایان نامه ها، ترجمه ها، مطالب کوتاه و خواندنی و یک گالری عکس از وی می باشد. خانم جوادیان در باره انگیزه ایجاد این سایت می نویسد: " طي يكسال اخير فكر كردم با اين امانتي كه از كارهايش نزد من باقيمانده چه بايد بكنم، چه شاهد بودم كه چه ميزان انرژي و تجربه براي جمع آوري وايجاد آنها صرف شده و علاوه بر آن ميدانم او چه اندازه به آموختن و آموزش دادن علاقمند بود. از اين رو بهتر ديدم آن را در دسترس عموم قرار دهم كه اگر مطالعه مطالب موجود در اين سايت حتي تنها به حفظ جان يك جوان بيانجامد ، او شاد گشته و من وظيفه خود را به انجام رسانده ام".

 

با توجه با منش مرحوم خلیلی که همیشه به دنبال یادگیری و در عین حال آموزش دانسته های خود بود دیدن این حجم از تولیدات قلمی از سوی ایشان برایم تعجب آور نیست. در عین حال بسیار خوشحالم که این اطلاعات در اختیار عموم قرار گرفته است تا هرکس به فراخور نیاز خود بتواند از آن استفاده نماید.

این سایت دارای طراحی بی پیرایه و متشخصی است که با شخصیت مرحوم خلیلی کاملا تناسب دارد. کسانی که به دنبال مطالبی معتبر هستند می توانند، همچون خود من، از این سایت پرمحتوا بهره بگیرند.

به خانم جوادیان و همکارانشان در راه اندازی این سایت خسته نباشید و تبریک می گویم.

***

باید خدمت خوانندگان محترم عرض کنم وبلاگ داستان کوه تا مدتی بروز نخواهد شد. دلیل آن ترجمه کتابی است که به اتفاق آقای رضا فتحی شروع کرده ایم و وقت زیادی از بنده می گیرد. ترجیح این است که این کتاب در زمانی کوتاه منتشر شود. بنابراین باید قسمت اعظم آن آماده شده باشد. در این میان شروع یک کار جدید که وقت زیادی می طلبد نیز مزید بر علت شده است که نتوانم به اندازه کافی برای داستان کوه وقت بگذارم.

در صورتیکه استثنائا بخواهم راجع به مطلبی بنویسم از یک از دوستانی که وبلاگ بروزی دارد خواهش خواهم کرد مطلب بنده را نیز، اگر صلاح بداند، منتشر کند.
برچسب‌ها: خبر, بزرگان کوهنوردی
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 1:31  توسط رامین شجاعی  | 

متن زیر که از یک فایل صوتی پیاده شده است گپ دوستانه ای است بین یکی از کارمندان فدراسیون جهانی کوهنوردی با نماینده ای از کشورمان به نقل از سایت افشا کوه.

-          شنیدم قراره انتخابات فدراسیون رو برگزار کنین

-          بله درسته

-          خب، آقای شعاعی دوباره کاندیدا میشه؟

-          نخیر نمیشه.

-          چطور؟

-          بهشون اجازه ندادن

-          کی اجازه نداده؟

-          دولت.

-          مگه فدراسیون شما دولتیه؟

-          نخیر

-          ؟

-          دولت نظارت می کنه و تشخیص داده که ایشون نباید کاندیدا بشن

-          آخه چرا؟

-          کسانی که بازنشسته یا دو شغله دولتی اند نمی تونن کاندیدا بشن.

-          پس یعنی ریاست فدراسیون یک شغل دولتیه؟

-          بله.

-          ولی خود فدراسیون دولتی نیست؟

-          بله.

[صدای خاراندن سر]

-          اونوقت دولت رئیس رو انتخاب می کنه؟

-          نخیر

-          مردم؟

-          نخیر

-          ورزشکارها؟

-          نخیر

-          پس چه جوری انتخاب میشه؟ مگه اساس نامه فدراسیون های بین المللی نمیگه فدراسیون ها باید از دولتها جدا باشن و توسط جامعه ورزش مربوطه انتخاب بشن؟

-          همینطور هم هست

-         بالاخره رئیس رو چطوری انتخابش می کنین؟

-          نماینده های ورزشکارها و مربیها و چند نفر دیگه به علاوه روسای هیئت های شهرستانها و چند تا نماینده دیگه از طرف دولت.

-          دولت!

-          فقط چند تا بیشتر نیستند

-           روسای هیئت ها چی؟ چند نفر هستند؟ اونها را کی انتخاب می کنه؟

-          اونها اکثریت رای ها رو دارن و توسط نماینده ورزشکارها و نماینده باشگاه ها و چند تا نماینده از طرف دولت در استان شون انتخاب میشن.

-          دولت!

-          گفتم که فقط چند تا بیشتر نیستند

-          نماینده ورزشکارها و مربیان و غیره چطور انتخاب میشن؟

-          اونها رو فدراسیون انتخاب می کنه

-          فدراسیون اونها را انتخاب می کنه که اونها رئیس رو انتخاب کنن؟

-          مشکلی نیست چون اکثریت با اونها نیست

-          نماینده های ورزشکارهای شهرستانها چی؟

-          اونها رو هم خود هیئت انتخاب می کنه.

-          من تا حالا انتخابات این طوری ندیده بودم.

-          این از نوآوری های ماست.

-          عجیب به نظر میاد. حالا کی می خواد کاندیدا بشه؟

-          هر کسی که بازنشسته نباشه و شغل دولتی نداشته باشه، لیسانس داشته باشه و گزینش هم بشه

-          پس لابد استیو جابز یا بیل گیتس نمی تونن کاندیدا بشن

-          البته نگفتن کاندیدا باید حتما ایرانی باشه ولی فکر می کنم این دیگه مستتره. بخصوص بعد از فرار بعضی مقامات دولتی به کانادا وزارت اطلاعات خیلی سخت می گیره.

-          وزارت اطلاعات؟

-          گفتم که باید گزینش بشن.

-          که جاسوس نباشن؟

-          اون هم یکیشه.

-          عجب!

-          بله

-          وزارت اطلاعات هم که دولتیه دیگه؟

-          ما این جور موقع ها توی فارسی میگیم پَ نَ پَ...

-          پَ نَ پَ و مرض...با هر ایرانی صحبت می کنم اینو می گه. منظورم از بیل گیتس و استیو جابز این بود اونها که لیسانس ندارن (یا نداشتن)

-          اونها که اصلا کوهنورد نیستند

-          اما شرط کوهنورد بودن توی شرطهاتون نبود

-          اون موقع گزینش در موردش تصمیم گرفته میشه. ممکنه مهم باشه ممکنه مهم نباشه.

-          پس گزینش ها سلیقه ایه؟

-          نه با ضابطه است.

-          ؟

-          بعله.

-          شما اپوزیسیون هم دارین؟

-          مسئله رو سیاسی اش نکنین ولی بعله چند تا منتقد داریم که ممکنه بخوان کاندیدا بشن

-          اگه بازنشسته نباشن، شغل دولتی نداشته باشن و لیسانس داشته باشن...

-          و گزینش بشن

-          گزینش که میشن. مگه نه؟

-          معلوم نیست

-          این دیگه چه جور اپوزیسیونه. کاری هم از پیش می برن؟

-          باز می گم سیاسی اش نکنین. گفتم که انتقاد میکنن. ولی بیشترش مغرضانه اس یا توهین آمیز و برای همین ما به اونها کاری نداریم.

-          شما که نباید کاری داشته باشین. جامعه ورزشی باید تصمیم بگیره چه کسی رو انتخاب کنه!

-          ؟

-          اونها که انتقاد سازنده می کنن چی؟

-          اونها حب جاه و مقام ندارن.

-          [صدای خاراندن سر] پس اگه آقای شعاعی نشه کی بجاش میاد. یکی از منتقدها؟

-          فکر نمی کنم. دفعه پیش که یک معاون وزارت خونه دولتی اومد.

-          همین الان گفتی شغل دولتی نمیشه.

-          اون موقع قانون فرق می کرد.

-          بالاخره کی؟

-          نمی دونم. باید ببینیم.

-          شما باید ببینید؟

-          البته برای ما زیاد فرق نمی کنه. ما فقط خدمتگزار هستیم. ولی آقای شعاعی تازه به ما عادت کرده بود حالا باید یه چند سال بگذره تا رئیس جدید هم به ما عادت کنه.

-          بریم یه قدمی توی هوای آزاد بزنیم. من یک کمی داغ کردم.

-          بفرمائید.


برچسب‌ها: طنز, فدراسیون کوهنوردی
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 7:43  توسط رامین شجاعی  | 

در نوشته زیر قصد دارم به نکاتی در مورد گزارش کمیسیون حوادث فدراسیون کوهنوردی در مورد حادثه فوت مرحوم میر شکاری بپردازم. گزارشی که در عین پرداختن به جزئیات مشکلات مبتلابه برنامه به قدری در مورد خود حادثه مبهم و کلی است که نمی توان پیام اصلی آن را دریافت کرد.

مهمترین نکته اینکه معلوم نیست این گزارش چه شرحی از حادثه را مبنای این تحلیل خود قرار داده است. از آنجا که گزارش های متعددی از این حادثه ذکر شده است لازم است در ابتدا گزارشی که مرجع قرار گرفته است ارائه شود. می توان حدس زد که برای اعضای این کمیته این موضوع مشخص بوده است و در جمع بندی نهایی (که به عنوان گزارش منتشر شده است) نیازی به ذکر آن ندیده اند. ولی وقتی گزارشی برای انتشار عمومی تهیه می شود باید در نظر گرفته شود که افکار عمومی از جزئیات مباحثات بی اطلاع اند. به همین دلیل شایسته بود گزارش مورد قبول این کمیسیون در مورد حادثه نیز منتشر می شد.

مهمترین اشکال دیگری که ناشی از ایراد پیش گفته است عدم اشاره به میزان سهم موارد یاد شده در حادثه پیش آمده است. اگر آن گونه که در مقدمه گفته شده هدف این گزارش فرهنگ سازی است باید برای خواننده ابهامی در مورد نقش هر یک از موارد ایجاد نکند. مثلا من نوعی مایلم بدانم "استفاده از تجهیزات رادیویی نامناسب"، "عدم استقلال فکری و قاطعیت تصمیم گیری سرپرست به علت بی تجربگی"، "تعویض سرپرست تیم حمله" چه تاثیر مستقیم یا غیر مستقیمی بر بروز این حادثه بخصوص داشته اند.

در همین رابطه شاید از همه عجیب تر خطایی با مضمون "پذیرش مسئولیت تیم زنجان بدون قرار داد مکتوب" باشد. آیا مثلا آقای نجاریان در روز حمله به دلیل نداشتن مسئولیت مکتوب فراموش کرده است که مرحوم میر شکاری را به پایین بفرستد؟ آیا سرپرست تیم به دلیل نداشتن مسئولیت مکتوب توسط مدیر فنی دستور صعود زود هنگام را داده است؟ واقعا این مورد چه تاثیری بر بروز این حادثه داشته است؟ بند پرسش برانگیز دیگر "عدم حضور نماینده شرکت سرزمین خورشید در زمان ثبت قرارداد در وزارت توریسم نپال"  است که باید دید این کمیسیون چگونه آن را با وقوع این حادثه مرتبط ساخته است.

به نظرم بسیاری از این موارد خطا تحت عنوان "نابسامانی در مدیریت"  در پس ذهن اعضا کمیسیون قرار داشته است. مواردی نظیر "نداشتن قرارداد مکتوب بین سرپرست و مدیر فنی" ذیل این طبقه بندی قرار می گیرند. اینکه چگونه "نابسامانی در مدیریت" ممکن است باعث بروز این حادثه شده باشد موضوع تحلیل دیگری است که جای آن نیز در این گزارش خالی است.

 

در مورد ایرادات محتوایی می توانم به بخش مربوط به خطاهای آژانس سرزمین خورشید اشاره کنم که با واقعیت موجود در اداره این شرکتها در دنیا سازگاری ندارد. شرکت های خدمات تجارتی در هیمالیا بر اساس وظایفی که بر عهده می گیرند به چند دسته تقسیم می شوند. آنها که خدمات کلی را از کشور مبدا ارائه می دهند (نظیر مکاتبات، رزرو هتل وغیره)، آنها که در کشور مقصد خدماتی ارائه می دهند که ممکن است بسیار گسترده باشد مثلا کلیه امکانات تا بارگاه اصلی را شامل شود، و بعضی شرکت هایی که خدمات بالاتر از بارگاه اصلی را نیز بر عهده می گیرند. درمورد اخیر این شرکت ها به احتمال زیاد سرپرست دارند و از تعدادی باربر ارتفاع یا شرپا نیز استفاده می کنند. اما مطلقا هیچ کدام از انواع این شرکت ها تعهدی به حضورپزشک نمی دهند. معلوم نیست این قسمت بر مبنای چه واقعیت بیرونی نوشته شده است. ضمن اینکه قرارداد این شرکت با شرکت طرف قرارداد در نپال و همچنین با اعضا تیم مشخص نیست.

 

بند مربوط به "تعیین شرط توسط برخی عوامل کوهنوردی استان کرمان به کمک مالی در صورت صعود" کاملا مبهم است. این "برخی" چه کسانی بوده اند و با "مابقی" چه نسبتی داشته اند؟ مثلا آیا دبیر هیئت قول یک میلیون تومان را در صورت صعود داده و بعد رئیس هیئت قول کمک بدون چون و چرا را داده است؟ اصل قضیه چیست؟

 

در این گزارش می بینیم به کوچکترین جزئیات پرداخته شده است، حتی نقش برخی مسئولین کوهنوردی کرمان در تعیین شرط برای کمک مالی، اما کمترین اشاره ای به مسئولیت فدراسیون در قبال تایید این تیم و سرپرست آن نمی شود. این در حالی است که اولین مورد عنوان شده کم تجربگی سرپرست تیم زنجان (مورد تایید فدراسیون) بوده است. به نظر می رسد این موضوع مصداق این ضرب المثل است که "چاقو دسته خودش را نمی برد".

 

معتقدم اگر کمیسیون وظیفه خود را فرهنگ سازی می داند باید از نقد کلی برنامه بپرهیزد و به گونه ای روشن و شفاف به تحلیل حادثه بپردازد.

 

در انتها قالب زیر را برای گزارش های مشابه پیشنهاد می کنم:

1-    شرحی از گزارش مورد ارجاع که می توان در متن آن به عوامل دخیل در حادثه اشاره کرد. به عنوان مثال: "در روز حمله به قله اختلافاتی که بین مدیر فنی تیم (آقای نجاریان)، با سرپرست تیم (آقای بیات منش) وجود داشته منجر به تعیین سرپرست دیگری برای حمله شده است. که در این سردرگمی و اختلافات پیش آمده هر کس تنها به وضعیت خود (صعود یا بازگشت) می اندیشیده است و بس. این اختلافات به دلایلی که ذیلا ذکر می شود یک شبه به وجود نیامدند اما وجود آنها در آن ساعات بحرانی باعث از هم پاشیدگی نسبی تیم می گردد که نتیجه آن در این حادثه این شد که هیچ کس در صبح روز حمله به قله به فکر وضعیت مرحوم میرشکاری نبود....مرحوم میرشکاری بدون توجه به حال نامساعد خود و علی رغم تذکرات پزشک و دیگر نفرات تیم به صعود ادامه داده که ممکن است یکی از دلایل آن تعیین شرایط مسئولین تیم کرمان به پرداخت کمک مالی در صورت صعود بوده باشد (مستند به نامه مورخه فلان به امضا بهمان به پیوست این گزارش)....

2-    اشکالات موجود دسته بندی شده تا بینش بهتری به خواننده دهد. مثلا چنانچه ذکر شد"نابسامانی در مدیریت" می تواند یکی از این موارد باشد. "عدم همکاری مناسب تیمی"، "حواشی خارج از حوزه فنی کوهنوردی" که در ذیل هر کدام مواردی شبیه به آنچه در گزارش ذکر شده است فهرست می شود. این قسمت در صورتی مفید است که در شرح گزارش به نقش عوامل کلی یا جزئی اشاره شده باشد.

3-    ضمن اشاره به نقش مشکلات ذکر شده توصیه هایی جهت پیشگیری از بروز حوادث مشابه داده شود. به عنوان مثال: "چنانچه شرح آن رفت "نابسامانی در مدیریت" تیم نقشی تعیین کننده در بروز این حادثه داشت. جهت پرهیز از حوادث مشابه به این دلیل بهتر است: 1- اعضا تیم هر چه بیشتر نسبت به یکدیگر شناخت حاصل کنند تا اعمال نظرات مدیریتی سهل تر انجام پذیرد. 2- شرح مسئولیت و وظایف عوامل اجرایی تیم برای همه به طور کامل روشن گردد و در صورت نیاز مکتوب شود. مثلا روشن شود مسئول فنی تیم تا چه اندازه در تعیین تیم نهایی حمله اختیار دارد. آیا این اختیار تام است یا فقط نظر مشاوره ای را به سرپرست ارائه می کند؟ 3- چنانچه مشاهده شد اختلاف سطح تجربه بین سرپرست و مسئول فنی ممکن است مشکل ساز باشد، لذا توصیه می گردد حتی الامکان از تشکیل تیم هایی با چنین ساختاری خودداری شود....


برچسب‌ها: نقد, حادثه, فدراسیون کوهنوردی
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 2:27  توسط رامین شجاعی  | 

"گریز از واقعیت به بهانه نرد عشق باختن با مرگ " عنوان یادداشتی از آقای علی پارسایی است که مدتی پیش (قبل از حادثه گاشربروم I) آن را در وبسایت خود منتشر کرد. در بخشی از آن می خوانیم:

"مرگ در کوه را بزرگ و متعالی می دانیم آن را شهادت معنی کرده ایم و گویی تنها خالصان و پاکان  استحقاق آن را دارند! و برای کوهنورد جان باخته در کوهستان کمتر از عنوان شهید قایل نیستیم.
 
و چون عناوینی چون مقدس و و منزه و پاک و شهید در ناخودآگاه ذهن ما هماره مطلقند و بی خش هیچگاه حاضر به نقد آن ها نیز نیستیم"

خواندن این مقاله را در این روزها که بحث "شهید کوهستان" را آقای فرشید داوودی باز گشوده است به شما توصیه می کنم. به امید اینکه ادامه آن نیز منتشر شود.

 


برچسب‌ها: خبر, بزرگان کوهنوردی
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 2:56  توسط رامین شجاعی  | 

آقای شعاعی به ماه های آخر تصدی خود بر پست ریاست فدراسیون کوهنوردی نزدیک می شود. پیشنهاد می کنم کوهنویسان و صاحبنظران در این مدت به بررسی عملکرد فدراسیون در این 4 ساله بپردازند. به نظرم یکی از مهمترین این موارد نقد و بررسی عملکرد مالی فدراسیون کوهنوردی در این مدت است.

فرض می کنم سازمان های بازرسی دولتی تا کنون به خوبی و با حداکثر دقت به وظیفه خود عمل کرده اند. اما صاحب نظران عرصه کوهنوردی هستند که با بررسی دقیق این هزینه ها می توانند به مواردی پی ببرند که از چشم بازرسان دولتی به دور می ماند. مثلا فقط یک هیمالیا نورد می تواند بفهمد هزینه های چند ده هزار دلاری برای هتل تیم ملی کوهنوردی قابل توجیه بوده است یا بر باد دادن پول مردم.

در عین حال یک نقد دقیق منوط به آگاهی از جزئیات درآمدها و هزینه ها در فدراسیون کوهنوردی است. اما فدراسیون کوهنوردی همچون بسیاری از نهادهای دولتی علاقه ای به شفاف سازی در این زمینه ندارد. دلیل آن می تواند دو نکته باشد: یکی اینکه خود به خوبی می دانند بسیاری از نقاط این عملکرد تاریک و غیر قابل دفاع است. پس همان بهتر که در هاله ای از ابهام قرار داشته باشد. دیگر اینکه عدم شفاف سازی باعث می شود هیچ نقدی از طرف جامعه کوهنوردی مستند نباشد و به راحتی می توان همه آنها را با این اتهام نادیده گرفت.

صرف نظر از نیاز به این اطلاعات برای نقدی موشکافانه، حق جامعه کوهنوردی است تا از میزان درآمدها و نحوه هزینه آنها در فدراسیون کوهنوردی باخبر باشد. حق جامعه کوهنوردی است که بداند برای برنامه های هیمالیا نوردی فدراسیون چقدر و از چه محلی هزینه شده است. حق جامعه کوهنوردی است که بداند دستمزد کارمندان فدراسیون چقدر است، مخارج سفرهای مسئولین آنها به اطراف و اکناف ایران و جهان از کجا تامین می شود و چه میزان است.

تفاوتی ندارد این درآمد به طور مستقیم از طرف دولت پرداخت شده باشد، از محل سود سرمایه های فدراسیون در شرکت های تجاری (مانند شرکت کسا) به دست آمده باشد، یا از سازمان ها و نهادها به صورت کمک مالی. این منابع مالی از هر کجا به دست آمده باشند، فدراسیون به جهت جایگاه حقوقی خود قادر به کسب آنها بوده است. و درست به همین دلیل باید با صاحبان اصلی این ارگان، یعنی جامعه کوهنوردی، صادقانه و شفاف برخورد کند.

 

فدراسیون آقای شعاعی ممکن است همچون ادوار گذشته در این زمینه سکوت اختیار کند. در این بین، اما، آنچه که از میان می رود اعتماد جامعه به صداقت مسئولان است (اگر چه نمی دانم این موضوع چقدر برای ایشان و همکارانشان در فدراسیون کوهنوردی اهمیت دارد.)


برچسب‌ها: نقد, فدراسیون کوهنوردی
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 3:46  توسط رامین شجاعی  |