تبليغاتX
داستان کوه - در انتظار نقد
داستان کوه، داستان پر فراز و نشیب زندگی است.

آقای محمدی در نقد برنامه برودپیک 88 باشگاه آرش یادداشتی را در اینجا منتشر کرده اند و از من خواسته اند نظرم را بدهم.

 

خوب است اشاره کنم درست یک روز قبل از انتشار نوشته ایشان برای یکی از دوستانم نوشتم که برنامه برودپیک 88 هزار و یک عیب و ایراد داشته است. آقای محمدی هم به بعضی از آنها اشاره کرده است. مثلا اقامت من در خارج از کشور یکی از این موارد بوده است. اتفاقا این موضوعی بود که در اولین پاراگراف گزارش فنی هم به آن اشاره کرده بودم. و در برنامه از همان ابتدا سعی کردم تاثیر این نقطه ضعف را به حداقل برسانم که از آن جمله بود مرور روش های خود امداد که علاوه بر یادآوری بعضی تکنیکهای فنی ما را با یکدیگر بیشتر آشنا می کرد.

 

در جای دیگر ایشان به عدم تمرینات کافی اشاره کرده اند. به عنوان کسی که با همه اعضا در طول برنامه همطناب بودم فکر می کنم از نظر جسمانی و کار فنی 5 نفری که بیشترین بار صعود بر دوش آنها بود، به عنوان یک مجموعه منسجم، در شرایط خوبی قرار داشتند. من این بخت را داشته ام که با شماری از بهترین کوهنوردان ایران هم طناب بوده ام. چه در اردوها یا تیم های هیمالیا نوردی و چه در صعودهای مختلف داخلی. صادقانه بگویم افشین سعدی، رضا کاضمی لر، امید صافی و آیدین بزرگی  از نظر جسمانی، و باز امید صافی و افشین سعدی از نظر فنی کم از بهترین های ایران نداشتند. مثلا در آخرین مرحله صعود، کوله پشتی امید صافی در ارتفاع 6200 متر و بر روی شیب هایی تند و مسیرهای فنی در حدود 30 کیلوگرم وزن داشت (چون مقداری از سهم بار همنوردش را هم به دوش می کشید). یا در مجموع ما برای رسیدن به ارتفاع 7000 متر در دفعات مختلف بیش از 13000 متر صعود کردیم. این در حالیست که این مقدار برای کوهنوردانی که از مسیر عادی به ارتفاع 7000 متر این کوه می رسند در حدود 3700 متر است. اگر مولفه وزن بار و ساعتهای واقعی فعالیت را هم اضافه کنیم، که بسیار بیشتر از حد معمول بوده است، این تفاوت باز هم بیشتر خود را نشان می دهد. بعید می دانم کوهنوردان با "حداقل تمرین" جسمانی بتوانند چنین کارایی را از خود نشان دهند. مطمئنم آقایان حسین خوش چشم و پوریا محمدی نیز اگر بیمار نمی شدند بسیار بیشتر در امر صعود کمک می کردند.

 

اما نکته بسیار مهمتر در صعودهای هیمالیایی نه آمادگی جسمانی قبلی بلکه انگیزه، حفظ روحیه، صبر و حوصله، و البته تجربه است که به کمک کوهنورد می آید. بعضی بر این عقیده اند که آمادگی جسمانی تنها 50 درصد موفقیت در هیمالیا را تضمین می کند. من هم به درستی آن اعتقاد پیدا کرده ام. زیرا بسیاری از کوهنوردان قدرتمند را دیده ام که در انواع برنامه های کوهنوردی، چه صعود قله ای یک روزه باشد چه برنامه طولانی مدت زمستانی یا هیمالیایی، از نظر روحی افت می کنند و در نتیجه نمی توانند از حداقل توانایی هایشان نیز بهره بگیرند. فکر می کنم هر کوهنوردی این پدیده را در طول دوران کوهنوردی خود کم و بیش تجربه کرده است. در هر حال فکر می کنم دوستان به اینکه بهتر بود و می شد بیشتر تمرین جسمانی و فنی کرد کاملا اعتقاد پیدا کردند. موضوعی که در برنامه های تمرینی سال 90 تا حدود زیادی به تقویت آن پرداختند.

 

همچنین موضوع عدم تفاهم می توانست به یکی از اعضا ختم نشود. اگر عدم تفاهم بیشتر بود شاید به ابتدای خط الراس هم نمی رسیدیم. اگر عدم تفاهم وجود نداشت احتمال زیادی داشت که برنامه به موفقیت بیشتری دست یابد. ضمن اینکه من شخصا با سه نفر از اعضای تیم کوهنوردی کرده بودم و ما تا حدود زیادی به روحیات هم آشنا بودیم. و از طرف دیگر به قدرت تشخیص آقایان بابازاده و خوش چشم اعتماد داشتم. و گمان می کنم آقای بابازاده هم با آگاهی از نقاط ضعف و قوت من مرا به برنامه دعوت کرده بود. در عمل اعضای تیم (به جز یک نفر که هیچکدام از ما با او کوهنوردی نکرده بودیم) نه تنها با یکدیگر ناهماهنگ نبودند بلکه یکی از بهترین همکاری های تیمی را به نمایش گذاشتند. خوشحالم که جزوی از این تیم بودم و دوستانی به این خوبی پیدا کردم.

 

در جای دیگر آقای محمدی بعد از برشمردن انتقادات خود ابراز می دارد که مشکل ما ایرانیان برای عدم انجام کارهای نو در کوهنوردی ناتوانی مالی نیست. ادعایی  که بنده هم در کلیت با آن موافقم ولی بسط این تحلیل به همه مصادیق ابدا صحیح نیست. از آنجا که این گزاره کلی در ادامه نقد ذکر شده می توان چنین برداشت کرد که ایشان این برنامه را گواه گرفته و در باره این برنامه نیز چنین نظری داشته است. حداقل خود ایشان بهتر از هر کسی می داند آقای بابازاده برای راه اندازی و تامین مالی این برنامه چه خون دلی خورد. و اگر همت و اراده او برای اجرای این برنامه نبود اطمینان دارم همانند 11 سال قبل از آن، برود پیک 88 نیز به دلایل مالی محقق نمی شد.

 

در همین زمینه باید بگویم پدیده یافتن حامیان مالی از منابع مختلف در گروه آرش نه یک سنت خود خواسته بلکه جبر روزگار بوده است. اتفاقا ما همیشه و در درجه اول به دنبال آن بوده ایم که فقط یک حامی مالی از ما حمایت کند. اما چون همیشه هم شکست خورده ایم به ناچار به سراغ منابع مختلف رفته ایم.

 

ایشان از نداشتن استراتژی بلند مدت در باشگاه آرش انتقاد کرده اند. تا جایی که من به یاد دارم در باشگاه آرش پیشرفت مداوم همیشه مد نظر بوده است. صعود یخچال یخار و مسیر آرش در علم کوه در امتداد یکدیگر قرار داشتند. به همین ترتیب صعود گرده آلمانها درزمستان یک هدف و در عین حال خود مقدمه ای بود بر صعود دیواره علم کوه در زمستان. کوهنوردان آرش در کنار دیگر کوهنوردان کشورمان گامهای اولیه هیمالیا نوردی را در صعود های کمونیزم، خانتانگری، راکاپوشی، گاشربروم 2 و اورست پیمودند ولی برداشتن گام بعدی در هیمالیا نوردی، یعنی صعود مسیر جدید بر روی برودپیک، به دلیل مسائل مالی 11 سال به تعویق افتاد. بنابراین اگر منظور ایشان از نداشتن استراتژی، عدم داشتن برنامه های دراز مدت است رویه جاری در آرش این ادعا را نقض می کند. اگرچه در اجرا قطعا می توان به بهبود روش های موجود پرداخت.

 

و در آخر بپردازم به چرایی انتخاب روش محاصره ای. جالب است که برخی از دلایل انتخاب این روش نکاتی بود که ایشان به آن اشاره کرده است. یعنی نیاز به کسب تجربه برای صعود های فنی بعدی (بخشی از استراتژی بلند مدت) و عدم شناخت اعضا نسبت به یکدیگر. باید در نظر گرفت که تجربه هیمالیا نوردی ما چندان زیاد نبود. تعدادی از اعضا تجربه کار فنی چندانی در ایران هم نداشتند. و صعود مورد نظر ما محتاج کار فنی زیادی بود. در چنین شرایطی صعود محاصره ای به تعداد بیشتری فرصت کسب تجربه کار فنی در هیمالیا را می داد ضمن اینکه این امکان را فراهم می ساخت که افراد خود را نسبت به کار فنی در هیمالیا محک بزنند.

 

کسب تجربه توسط تعداد بیشتری از کوهنوردان یکی از اهداف این برنامه بود. همانکه ایشان از آن با عنوان نداشتن "کمیت" یاد کرده است. برنامه برودپیک سال 90 بهترین گواه درستی روش انتخابی بود. به نظر من یکی از دلایلی که اعضا تیم چنان تلاش تحسین برانگیزی را به نمایش گذاشتند، یعنی قدم گذاشتن بر روی مسیر جدید در ارتفاع بالای 7000 متر، همان اعتماد به نفسی بود که از برنامه قبل از آن کسب کرده بودند.

 

همینطور روش محاصره ای این فرصت را به ما می داد تا در طول برنامه به شناخت بیشتری از یکدیگر دست یابیم. می توانم ادعا کنم ما در انتهای برنامه از توانایی های یکدیگر به خوبی آگاه بودیم. این در حالیست که در روش سبکبار (آلپی) به احتمال زیاد فقط یک بار فرصت تلاش بر روی مسیر جدید فراهم می شود؛ جایی که کوهنوردان با چالش اصلی روبرو می شوند. به نظرم در چنین شرایطی اگر افراد هیچ شناختی از یکدیگر نداشته باشند ضریب موفقیت به مقدار زیادی پایین می آید.

 

و البته اشاره ایشان به ناکارآ بودن روش محاصره ای کاملا خطاست. این روش قدیمی همچنان در تمام صعودهای معمول در هیمالیا و همچنین اغلب صعودهای دشوار مورد استفاده قرار می گیرد. تا امروز صعود مشکلترین مسیرها از طریق محاصره ای صورت گرفته است. 99 درصد صعود های شاخص ژاپنی ها به این روش انجام گرفته است(آن یک درصد را هم محض اطمینان کنار گذاشته ام والا من از آن بی اطلاعم). و ژاپنی ها برروی بلند ترین قلل دنیا سخت ترین مسیرهای ممکن را صعود کرده اند. فکر می کنم تا زمانی که بهترین کوهنوردان دنیا قادر باشند همین مسیرها را به روش سبکبار صعود کنند راه درازی باقی مانده است.

 

صعودهای زمستان امسال در پاکستان گویای این مطلب اند؛ در حالیکه اولین صعود زمستانی گاشربروم 2 در سال گذشته به روش سبکبار انجام گرفت، تلاش ها برای صعود زمستانی کی 2، نانگاپاربات، و گاشربروم 1 همچنان به روش محاصره ای انجام می گیرند. بنابراین این روش اگرچه قدیمی است اما از رونق افتاده نیست و کاربرد خود را در بسیاری از صعود ها همچنان حفظ کرده است.

 

نکته مهمی دیگری که در این نقد به چشم می آید تناقض در صفاتی که به برنامه داده شده با محتوای نقد است. ایشان در چند جا اشاره می کند که این برنامه "منشا تحول خواهد شد، نقطه عطفی در کوهنوردی ایران خواهد بود و کار برجسته ای بوده است". و از طرف دیگر در مقام صاحب نظر به ارائه راهکارهای تمرینی هم می پردازد. خواننده موشکاف از خود می پرسد بنابر چه ملاحظاتی برنامه به نتیجه برجسته ای دست یافته است در حالیکه اعضای آن تمرین کافی نداشته اند، با یکدیگر هماهنگ نبوده اند، و از روش ناکارآی محاصره ای بهره گرفته اند؟ به عقیده بنده وظیفه منتقد، تحلیل گر و صاحب نظر(که آقای محمدی خود را در این جایگاه نشانده است) دادن آگاهی از همه جهات به خواننده است. وظیفه چنین منتقدی این است که نه تنها بطور مستدل نقاط مثبت و منفی را نشان دهد بلکه همچنین نشان دهد چه عواملی باعث گرفتن نتیجه ای دلخواه یا نامطلوب شده اند. منتظر ارائه نظر ایشان در این باره هستم.

 

این جمله ایشان اما کم نظیر! بود: " از سوی دیگر کمبود افرادی با توانایی های ویژه، سخت به چشم می آمد". "توانایی ویژه"  دیگر چیست؟ مثلا آیا توانایی "بلعیدن آتش" یکی از آنهاست؟ واقعا با همین تحلیل ها باید به تبیین استراتژی بلند مدت پرداخت؟ این جمله ایشان مرا یاد سخنان بعضی مسئولین محترم انداخت و البته باعث انبساط خاطر زیادی شد.

 


برچسب‌ها: نقد, برودپیک 88
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 8:37  توسط رامین شجاعی  |