داستان کوه

داستان کوه، داستان پر فراز و نشیب زندگی است.

مثالهایی از صعودهای دشوار در هیمالیا - 2

در پست قبلی فصلی از کتاب دنیای عمودی من مربوط به صعود کوکوچکا-پیتروفسکی بر روی جبهه جنوبی k2 را منتشر کردم تا شاید با مقایسه آن با برنامه ما برخی واقعیت های صعود مسیرهای دشوار بیشتر برای خوانندگان آشکار شود. در اینجا فهرست وار به برخی از مهمترین این شباهت ها اشاره می کنم.

-          صعود نیمی از مسیر به شکل محاصره ای و نیم دیگر به روش آلپی یا سبکبار

-          پیش بینی غلط صعود نوار صخره ای در یک روز. این قسمت عملا در دو روز صعود شد

-          ادامه صعود بعد از رسیدن به مسیر عادی در حالیکه هوا چندان خوب نبود و غذا و آب هم نداشتند

-          عدم وجود تیم پشتیبانی

-          اقامت چند شبانه روز در ارتفاع بالا تر از 8000 متر (البته در تیم ما این اقامت در بالاتر از 7000 متر صورت گرفت)

-          صعود تنها 30 متر در یک روز. گو اینکه این مقایسه چندان صحیح نیست چرا که تیم ما در روز اول مسافت زیادی را تراورس نمود. تراورس هم بخشی از صعود است. بهترین مثال تراورس قله فرعی به اصلی همین برودپیک است. اختلاف ارتفاع آنها تنها 12 متر است که عبور از آن 1 تا 2 ساعت طول می کشد.

چنانچه مشاهده می کنید، نیمی از انتقادهایی که به تیم ما می شد حول همین چند محور خلاصه می شود.

***

در قسمت دوم از مثالهایی از صعودهای دشوار به صعود یال شمال غربی گاشربروم 4 می پردازم. (متن کامل را در کتاب هیمالیا به روش سبکبار بخوانید)


مسیر شماره 2 (قرمز رنگ) یال شمال غربی است.


...صعود دیواره درخشان دستاورد برجسته ای بود اما احتمالا بیشتر افراد به مسیری خواهند اندیشید که مانند آن در اوج دشواری قرار ندارد- یال شمال غربی که در سال 1986 صعود شد. چنانچه خود گرگ چایلد، سرپرست تیم آمریکایی-استرالیایی بیان می کند تا آن موقع بیشتر این یال صعود شده بود و یک بار نیز از آن فرود آمده بودند. اما آن چیزی که به نظر می آمد فقط به تکان دیگری برای حصول موفقیت نیاز دارد معلوم شد صعود بسیار دشواری است. تیم مک کارتنی اسنیپ (Tim Macarney-Snape) استرالیایی عقیده داشت حتی از مسیر جدیدی بر جبهه شمالی اورست که سال قبل از آن صعود کرده بود نیز مشکلتر بوده است.

بقیه افراد تیم عبارت بودند از تام هارگیس (Tom Hargis)، جف رادفورد (Geoff Radford)، اندی تات هیل (Andy Tuthil)، و رندی لیویت (Randy Leavitt) همگی اهل آمریکا. لیویت از سنگنوردان مشهور یوسمیتی بود که سال قبل از آن مسیر مصنوعی پرپیچ و خم Lost In America در ال کاپیتان را به همراه چایلد صعود نموده بود. تاکتیک صعود آنها آمیزه ای از روش سبکبار و محاصره ای بود، بطوریکه تا بارگاه 3 در ارتفاع 7000 متر طناب ثابت کار گذاشتند، در آنجا اتاق برفی حفر نمودند و از آنجا در یک حمله به سمت قله روان شدند در حالیکه مجبور شدند یک شب را خارج از برنامه ریزی در قله شمالی و در ارتفاع حدود 8000 متر بگذارنند. گروه آنها از دالانی گذشت که گروه های دیگر نیز از آن عبور کرده بودند تا به دهلیز 1000 متر قبل از گردنه برسند. بارگاه دوم در گردنه و در ابتدای یال و در ارتفاع 6700 متری برپا شد.

 

در نمای کلاسیکی که از کونکوردیا قابل مشاهده است گردنه و قسمتهای ابتدایی یال شمال غربی پیدا نیست. اما در قسمتی از یال که دیده می شود می توان به خوبی صخره های از جنس دیوریت (Diorite) سیاه را مشاهده نمود که چند صد متر ارتفاع می گیرند و ناگهان با نواری از سنگ مرمر صورتی-خاکستری قطع می شوند. قسمت های پایین تر سنگ درویت در سالهای 1983 و 1984 دردسر زیادی ایجاد کرده بود به همین دلیل گروه 1986 تا آنجا که می توانست به سمت چپ و در داخل مرز چین، یعنی جبهه شمالی می رفت که با برف پوشیده شده بود و صعود آن ساده تر بود. بالاتر از بارگاه سه به دلیل تهدید نقاب های برفی مجبور شدند نوار صخره ای را صعود کنند که انتهای آن برجکی قرار دارد که از دره به خوبی قابل تشخیص است.

 

در آن موقع 5 کوهنورد حمله نهایی به قله را آغاز کرده بودند. بارگاه 4 را در طاقچه های برفی در ارتفاع 7350 متری برپا نمودند. صبح روز بعد خیلی زود و با این امید که همان روز به قله برسند با بار سبک به راه افتادند و فقط 4 کیسه خواب، دو اجاق، دو رشته طناب 100 متری 7 میلیمتری، چند تایی میخ، و یک دوربین فیلم برداری به همراه بردند. وجود برف تخته شده با باد (windslab) در قسمت های شمالی بار دیگر کوهنوردان را وادار نمود به روی یال بازگردند. بعد از صعود شیبهای تند یخ و یخبرف به آخرین نوار صخره ای از سنگ مرمر در ارتفاع 7650 متر رسیدند. رادفورد از آنجا بازگشت؛

چایلد، هارگیس، مک کارتنی اسنیپ، و تات هیل تصمیم گرفتند ادامه دهند تا ببینند مجموعه شکافهایی که چایلد 4 سال قبل از برودپیک آنها را شناسایی کرده بود آیا در آن ارتفاع واقعا قابل صعود هستند یا نه.

 

نوار صخره ای قابل صعود بود اما بسیار پر مخاطره بود و با یک شکاف مشتی شروع می شد. سنگها شکننده و نا متعادل بودند و در طی هشت طول یا بیشتر سنگنوردی حرکتهای درجه V متعددی را صعود نمودند. وقتی چهار کوهنورد به قله شمالی رسیدند ساعت چهار بعد از ظهر بود و برای عبور از تراورس 450 متری تا قله اصلی دیر شده بود. آن روز صبح برای صرفه جویی در بار کیسه خواب ها و اجاق هایشان را در ابتدای نوار صخره ای جا گذاشته بودند؛ چنانچه می خواستند آنجا بمانند می بایست با همان لباس هایی که بر تن داشتند بدون چیزی برای نوشیدن تا صبح سر کنند. به عقیده تات هیل خطر سرمازدگی بسیار زیاد بود و به این دلیل با یک رشته از طناب ها بازگشت. سه نفر بقیه، در یکی از آن لحظاتی که همه چیز با وسوسه پاداشی بزرگ به قمار گذاشته می شود، شروع به حفر اتاق برفی نمودند و در آنجا شبی سرد را به صبح رساندند.

 

روز بعد در هوای صاف اما پرباد از اتاق برفی به بیرون خزیدند. حال بعد از گذشت 20 سال از صعود  ماوری و بوناتی بار دیگر پای انسانی بر تراورس بین قلل شمالی و اصلی نهاده می شد. در حالیکه ایتالیایی ها از روی یال صعود می کردند سه نفر آنها به سمت جبهه غربی تراورس نمودند. بوناتی به آن برفگیر "پوسته درخشان" اطلاق کرده بود. در یک نقطه چایلد نقطه ای را با تصور اشتباه قله صعود نمود که مجبور شد بازگردد. بالاخره در ساعت 10 صبح و بعد از صعود شیبی سنگی 60 درجه که گیره های بزرگی داشت به قله رسیدند- "مخروطی کوچک برفی که به یک پایانه باریک سنگی چسبیده بود." درست در هنگام بازگشت میخ فرود قله بوناتی را یافتند که ده متر در طرف دیگر آن صخره پایانی کوبیده شده بود؛ واضح بود که مخروط برفی بعد از آن به قله اضافه شده است، یا اینکه ده متر به سمت شمال حرکت کرده است!

 

در بازگشت بین قلل شمالی و اصلی، و در هنگام تراورس از روی سنگ هایی که لایه های یخ روی آن را پوشانده بود، مک کارتنی در حین در آوردن یک میخ تعادل خود را از دست و با صورت به سمت جبهه 2500 متری غربی سقوط نمود. خوشبختانه چایلد او را با حمایتی که بر روی کفشش قرار داشت نگه داشت و جان آن استرالیایی را نجات داد تا بتواند داستانش را بازگو کند. به قله شمالی رسیدند و نوار صخره ای را با مشقت فراوان برای پیدا کردن نقاط مناسب برای زدن کارگاه فرود رفتند. بی اندازه تشنه بودند اما اجاقشان با اولین جرقه در صورتشان منفجر شد. چایلد بعدها از آن خاطره در AAJ چنین یاد می کند: "من گفتم: "درست مثل کافه بدون آبجو. بریم دیگه." و فرود شبانه خود را ادامه دادیم." آنها از یکایک ابزارهای خود استفاده کردند و آخرین فرود تا بارگاه 4 را بر روی تسمه ای انداختند که کورتیکا دو سال قبل به جا گذاشته بود. دو روز بعد همگی به سلامت به بارگاه اصلی رسیدند و دومین صعود گاشربروم IV را به نام خود به ثبت رساندند


برچسب‌ها: هیمالیا به روش سبکبار, برودپیک 92
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 18:18  توسط رامین شجاعی  |